حكيم زجاجى
110
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
80 به حق بودهاى اندر اين كار تو * نبودستى از عدل بيزار تو به خود خلق را راست خواندى به كوى * ز گفتار دانا نمىتاب روى به حق بودهام ، نامبردار گفت * نخواهم سخن را ز مادر نهفت به حق بودم و كار حق كردهام * پى مؤمنان خون دل خوردهام به دو گفت اگر اينچنين رفت كار * كه گفتى و كردى در اين روزگار 85 به زنهار نزديك دشمن مرو * مكن خويشتن را به دشمن گرو مكن نام خود را نهان زير سنگ * بياراى تا زندهاى بهر جنگ وگر تو به باطل بُدستى امام * چرا كردى اين جنگ با خيل شام كه تا شد ز مردم فراوان تباه * كه شويد شما را ، بگو زاين گناه وگر زآنكه گويى به حق بودهام * كسى را به باطل نفرمودهام 90 ضعيفم كنون چون سپاهم نماند * به جايى به مردم پناهم نماند به ضعف اندراين كار نايد كمى * تو در كار دين حاكم و محكمى كنون گر ضعيفى مينديش هيچ * ز رزم بدانديش خود سر مپيچ به حق مرده بهتر كه باطل به جاى * نمانى تو اندر سپنجى سراى چه ماندست عمر تو اى نازنين * چرايى پى زندگانى حزين 95 بمير و ميفكن تن خود به عار * برون رو چو مردان سوى كارزار به مادر چنين گفت كاى مهربان * بگويم به نزدت به پانصد زبان كه من در بزرگى نكردم ستم * برون بردم از ديدهء ملك نم خدا را چه گويم ستايش توراست * نگويد خردمند الا كه راست دهم تعزيت مادر خويش را * نهم زير پايش سر خويش را 100 به دو گفت مادر مگو اين سخن * چو تو رفت خواهى از اين انجمن بهزودى من آيم به دنبال تو * قوى باد وقت شدن بال تو هم اندر زمان مادر نامور * سوى آسمان كرد آن پير سر چنين گفت كاى پاكپروردگار * تو دانى نهان من و آشكار ضعيف است اين پاكفرزند من * ازاو بود برجاى پيوند من 105 به روز اين دلاور بدى روزهدار * نمازش بدى در شب تيره كار خدايا تو او را به فردوس بر * چو لطفت بپايد به . . . بر